تبليغاتX
بازیگر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:47 |

يكي از فانتزيام اينه كه دكتر بشم !
بعد يه روز تو خيابون راه برم يه ماشين بزنه بهم ،
منم محل ندم ،‌بلند شم تو خيابون راهمو ادامه بدم!
مردم چشاشون گرد بشه!
حالا شايد سوال پيش بياد كه دكتر چي بود اين وسط؟
اون دیگه به شما ارتباطی نداره!
من میخوام تحصيلاتمو ادامه بدم !!


فیلم جنگی ایرونی نشون میدن؛
بمباران میشه،
خانومه خونین و مالین از زیر آوار میاد بیرون،
ولی این روسریش لامصب تکون نمیخوره!
.
.
.
.
این روســــری رو با تیر آهن جوش دادن به سرش لامصبا....؟!!؟


یکی از ایرادای ِ موبایل اینه که وقتی ییهو قطع می کنی صدای ِ کوبیده شدنِ گوشی اون ور نمی ره...!!!
از مسئولین تقاضا میکنم هرچه سریعتر به این موضوع رسیدگی کنن
خوب من دلم میخواد طرف حس تنفر و لمس کنه ....


مي ري زن بگيري....خونه مي خوان مي ري وام واسه خونه بگيري. مي گن زن داري؟
اينا همه نشون دهنده ي اينه كه عمه وجود داره واقعن. شايعه نيست !!


امروز امیر تتلو آهنگ نداد بیرون.نگرانشم


شوما فك مي كنيد فتوشاپ فقط كامپيوتريه!! ولي من يه خانومي رو ديدم شبيه عانجلينا جولي بود ، بعد بدون آرايش ديدمش شبيه مرحوم نادره بود!!
اينجاس كه بضيا رو مي بيني بايد بگي: ببخشيد فتوشاپه ديگه؟


يه دوست دارم، وقتي تازه ازدواج كرده بود، مارو كه ميديد، همش بهمون پوزخند مي زد،
الان دوسال گذشته، مارو كه مي بينه بغض مي كنه ...


رانندگی در کشور های مختلف
شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره
نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق
بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز
اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها
کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با کسی که روی صندلی عقب نشسته
به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.

شايدم رفتم مجوز گرفتم خودمو عمل كردم دختر شدم...اينجوري جواب نمي ده زندگي!!
اونجوري شايد يكي بياد خاستگاريمون بگم: من زن اكبر نمي شم
اون بگه: چرا نمي شي؟
من بگم : كاري كه اقدس مي كنه ، لاي درو وا مي كنه! نگاه به اينور به اونور به بالا به پايين ، مي كنه !

یکی از تفریحات مامان بابام تو دوران بچگی من این بود که به من میگفتن برو مسواک بزن بعد خودشون میشستن خوراکی میخوردن و به من میگفتن حیف که تو مسواک زدی نمیتونی بخوری :|
نمیدونم چرا هر دفعه هم گول میخوردم!

لامصب الان آدم میاد تو اینترنت انگار داری شیرجه میزنی تو خلیج فارس . .

با اعلام وزیر آموزش و پرورش مبنی بر جداسازی کتاب درسی دختران و پسران ،
نام دهقان فداکار در کتاب درسی دختران به صغری فداکار تغییر یافت ،
ولی نتونست لباسشو در بیاره و همه مسافران کشته شدند !!

سرخوش از سرجلسه امتحان اومدم بيرون که فهميدم ازسرخوشحالي برگه تقلب رو هم لاي پاسخ سوالا به استاد تحويل دادم
خدااااایا موفقیت هامون هم نصفه نیمه است

یارانــــــــــه ی عـــــزیز فقط انصـــــراف بدیم کافیه یا بایـــــــد اونایی کــــــــــه گرفتیـــــمم بیاریــــم پـــــس بدیــــــــم؛
هر جور خودت راحتی بگو ها!!

آنان که "عوض" شدنشان بعيد است، "عوضي" شدنشان قطعي است... شك نكن !

هرچی بیشتر میگذره و علم پیشرفت میکنه،
کل مردم دنیا رویاهاشون به حقیقت می پیونده!
مام جوک هامون تبدیل به واقعیت میشه ..!

کچل باشی ...
بری بالای شهر میگن مد روزه ،
بری مرکز شهر میگن سربازی ،
بری پایین شهر میگن زندانی بودی !
این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر ..!

به خدا سوگند...

اگر " لیوان شیشه ای " را در دست راستم

و " لیوان یک بار مصرف " را در دست چپم بگذارند...

باز در یخچال را باز می کنم و با شیشه آب می خورم!!


آقایون محترم توجه کنید :

وقتی دوست دخترتون ازتون میپرسه :
اگه یه روز ازدواج کردی،من‌ به عروسیت دعوت میکنی؟
بدون اینکه حرفی بزنید صحنه رو ترک کنید
این سوال در نهایت حیله گری طراحی شده :)))))

گويش دختران در سال 81: عزيزم، عشقم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم..
گويش دختران در سال 86:عزيزم، عشقم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم..
گويش دختران در سال 91:عجيجم، عجقم، چلا نالاحتی؟ قلبونت بلم..
گويش دختران در سال96:ديبيلم، عولوپولو، بيلی بولو نات..

یکی دکتر میشه |:
یکی مهندس میشه |:
منم درس عبرت شدم برا بقیه

ای پسرانی که شلوارهای صورتی و سرخابیو سبز فسفري و بنفش از کتان و غیرو بر تن مینُمائید و از خود عکسهای فشن و خشن میگیرید

آیا به راستی با خود می اندیشید , فردا روز , که فرزندانتان این عکسها را میبینند , از شما دو زار حساب میبرند ؟؟؟

بابای ما سیبیل داشت ! خط اتوی شلوار پارچه ایه دمپاگشادش هندونه قاچ میکرد ! عاقبتمون این شد ... !!!!! شما کلاً هر جور راحتین
یه وقت خجالت نکشیــــــــنـــا...

سر کلاس تنظیم خانواده اســـتاد گفت کســـی اینجا متاهله؟
یکی گفت من.
همه جوری برگشتن نگاش کردن در این حد کــــه طرف گفت خب باشه طلاقـــش میدم

یکی از نشونه های آخر الزمون اینه که دخترا به پسرا تیکه میندازن.جدیداً دخترا با ماشین ما پسرا رو بلندم که میکنن!! آقایون اگه همینجوری پارسایی پیشه کنیم و مقاومت کنیم پا ندیم چند وقت دیگه توسط چند دختر بهمون تجاوز هم میشه!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:40 |

خر کیف یعنی ...

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :” نه اینجا نیست… اینا بچه های کارشناسی ارشدن “

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

خر کبف یعنی اینکه یه لپ تاپ می گیری دستت اما ۲ قرون سواد نداری بهت بگن آقای مهندس!

خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!

خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!

خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده!

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!

خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه!

خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!

خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)

خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!

خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: “از قیافه تون معلومه که
دانشجویین!”

خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!

خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کیف یعنی بین کلاس ۱۲ تا ۲ و کلاس ۲ تا ۴ خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه!

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!

خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره

+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 و ساعت 16:6 |

بدون شرح!

بدون شرح



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 و ساعت 15:49 |

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.

اولین بارجرقه های فمینیسم من در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام گوشزد کنند که درست بنشین.

ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که چرا آن چیزی که وسط پای پسر عمه ام است باید با لفظ طلا آراسته شود و حتی گاهی با الفاظ ( شومبولتو بخورم) خورده شود ولی آن چه من دارم مایه‌ی شرمساری است و باید پوشانده شود.

ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و من با هزار مکافات ویواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند.


او هرگز نفهمید چرا وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم.

ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی و حتی به روایتی خوردنی است.

ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست. نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت.

او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی مادرش به آن پسر میگوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن مردی می شود که دوستش ندارد.
او حتی نمی فهمدچرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زنها طرف دیگر ظرف می شورند و مزخرف می بافند.

او نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می‌کند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او نمی فهمد چرا سیگارکشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نا درست.

او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی‌خواهد سالها باید دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهد

ذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشیدتا دانشگاه برود ، آنها خرخون لقبش دادند.


این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودی‌اش شاگرد اول شد تهمت زدند که معلوم نیست با کدام استاد روی هم ریخته است.

بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت.

مجبور شد از زبان یک پزشک همکار( که زن بود )بشنود که پیش دکترزن نرو، زن ها همه بیسوادن و هیچ نگوید و دم نزند.

مجبور شد دو برابر تلاش کند تانامش نصف اعتباری که باید را بیابد.

مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تامبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به فرمون ندارند”.
مجبور شد دوبرابر مردهای دور و برش کار کند و دو برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول دربیاورد و آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شود.

مجبور شد دو برابر مردها وبلاگ بنویسد تا صدایش به جایی برسد و آخر سر هم متهم شود که زنانه نویسی می کند و در
واقع “مرد” است..

از همه ی اینها گذشته ،نگارنده زن خوشبختی محسوب می شود. در خانواده ای مرفه و غیرمذهبی بدنیا آمده ، امکان تحصیل و امکان فرار از آن چهارچوب های غیر منصفانه وزشت را داشته است . او هرگز کتک نخورده و نفقه نخواسته و حضانت طفلی را از دست نداده است.


با این همه زخمی وخسته است.
خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن ها دست به فرمان ندارند.

خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار میدهد که چرا حجابت کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته و از مردنمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است.


خسته است از جامعه‌ای که اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند.
خسته است از جامعه‌ای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است.

خسته است از جامعه‌ای که زن هایش قوز کرده و ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش باافتخار لگن خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.

خسته است از جامعه‌ای که زنهایش به کوتولگی خود افتخار میکنندوحاضرنیستند بهای قد کشیدن‌شان را بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را می خورند. ،


بر او ببخشایید اوخسته است ازجامعه‌ای که حتی معنی فمینیست را نمی داند.

شیرین عبادی

 

+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در یکشنبه سی ام بهمن 1390 و ساعت 19:0 |
سلام عزیزای دل

بالاخره یه کار با اجرای من!

نمایش صدای یخ زده به کارگردانی حمیده صادقی

و نویسندگی محمد کاظم دامغانی

از جمعه ساعت شش عصر

مکان:چهارراه طهماسب آباد کانون هنر پلاتوی زیرزمین

+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 21:29 |
سلام عزیزای دل

بالاخره یه کار با اجرای من!

نمایش صدای یخ زده به کارگردانی حمیده صادقی

و نویسندگی محمد کاظم دامغانی

از جمعه ساعت شش عصر

مکان:چهارراه طهماسب آباد کانون هنر پلاتوی زیرزمین

+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 و ساعت 21:29 |

سلام

شعر پایین از یکی از شاعرای گل سمنانه که بنده طی یک سفر خیلی نسبت به ایشون ارادت دارم بخونین میدونم شما هم مث من لذت می برین...



غزل بانوی خیس سردسیرم                                 

دوباره از تو می گم تا بمیرم

همیشه دستهاتو روی شونم                                  

نفس هاتو کشیدی توی خونم

شب از چشمای تو بیرنگ می شد                         

تو می بستی نگاتو جنگ می شد

از عطر تند گیسوهات لبریز                                   

 تموم خونمون، پاییزه پاییز.

از اندوه نگاهت جون گرفتم                                   

غزل خوندی که من بارون گرفتم

چه بارونی، چه طوفانی، چه مرگی                         

چه اندوهی چه انبوه تگرگی

غزل بانوی خوب برگریزم                                     

 یه چن وقته زمینگیرم عزیزم

عزیزم، نازنینم، درد دارم                                       

 یه عالم حکم در پیگرد دارم.

بجای خون تو رگهامون سرابه                              

عذاب از هر جا نازل شه عذابه

عذاب عشوه های گنگ معشوق                            

عذاب گرده زیر لق لق یوق

عذاب استخون درد و خماری                                

همیشه پیش مردم کم بیاری

عذاب تیغ هندی خال رومی                                   

 رفاقتهای تند کم دوومی

عذاب قصه های شام و بلخم                                

غزلبانوی خیسم، تلخ تلخم

به کرم سیب خوردن تو هبوطم                             

سراب پر زدن، اوج سقوطم

تو شهر التهابای نفس گیر                                     

تموم ترسمون تکفیره تکفیر

قیام غیرتای تند بی رگ                                         

اصالتهای مادرسگ، پدرسگ

دهن هایی که بوی شیر می دن                             

به روح اعتقادت گیر می دن

بجای گرگهای خیس بارون                                  

ملخها می زنن به گله هامون

ملخ ها واژه هایی خوب هستند                              

ملخ ها عنصری مطلوب هستند

ملخ ها قحطی احساس دارن                                 

ملخ ها اسب دارن، داس دارن

اونایی که توی خوابت اسیرن                                

گرا می گیرن و بی راهه می رن

ملخ های عزیز شهر هستن                                   

همونها که با اسمت قهر هستن

ملخ ها قابل تقدیر می شن                                     

ملخ ها ذره ذره شیر می شن

یه عمری بی سبب تردید کردیم                           

ملخ بارید و ما تایید کردیم

ملخ بارون تند بی خیالی                                         

دوباره دست خالی پشت خالی

نشستم روبه روتو درد دارم                                   

یه عالم حرف در پیگرد دارم

غزل بانوی خیس سردسیرم                                 

بزن بارون؛ که می خوام تر بمیرم.

+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 21:45 |
سلام

تئاتر غمنامه نامه فرود و جریره  به کارگردانی و نویسنده ی رضا قدس از یکم دی ماه آغاز گردید:

زمان ساعت ۶ بعد از ظهر

مکان:چهارراه طهماسب آباد کانون هنر تالار عماد

+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در جمعه دوم دی 1390 و ساعت 22:10 |
محتویات این مطلب جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژه های ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری‌ست! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمی‌ده !

عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.

بیمه‌ عمر:
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

شناسنامه یا کارت ملی:
دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

سریال:
فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.


تلفن همراه:
وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

ایرانسل:
خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

گرانی:
کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!

آثار باستانی:
خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.

خودپرداز:
دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.

اداره:
محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.

مجرم:
فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.

تورم:
عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

گارانتی:
یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

تحقیق:
کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

مترو:
سونای بخار متحرک!

شب امتحان:
حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

دانشجو:
دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

بزرگراه:
نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!

رئیس:
فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است.

شهرداری:
گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژه‌های نیمه‌تمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح.

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم:
تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم.

سطل آشغال:
وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

مدرک تحصیلی:
کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"

حراج:
اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.

و غیره (و ...):
نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید
+ نوشته شده توسط فائضه پاک طینت در جمعه دوم دی 1390 و ساعت 22:8 |


Powered By
BLOGFA.COM


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس